عشق را تمنایی نیست جز آن که محقق بیند خویش .

درد مهربانی کلان بشناسید .

زخم بردارید از فهم خویش از عشق

و شادمان و سر از پا نشناخته خون ریز شوید .

 

عشق چیزی جز خود نمی بخشد و نمی ستاند .

عشق مالک نیست و به تملک در نمی آید .

زیرا عشق را عشق بسنده است .

 هنگام که عشق به اشاره می خواندتان ِ در پی اش شوید .هر چند راههایش پر شیب و نشیب .

و هنگام که بالهایش به آغوش می کشدتان ِرضا دهید

و هنگام که با شما سخن می گوید ِ معتمدش باشید . هر چند صدایش می تواند رویاهاتان را فرو بپاشد .

سحرگاه با جان بالگشا برخیزید .سپاسگزار روز دیگر عشقبازی .

به نیم روز بیاسایید و به مکاشفه وجد عشق درآیید .

غروبگاه  به خانه بازگردید شاکر .

آنگاه دعا خوان در جان بر آن که عزیزش می دارید و نغمه ستایش بر لب ِ به خواب روید .