سلام این یک داستان واقعی است و از کتاب پینک قورباغه ای در جستجوی برکه ای نو انتخاب کردم . در زمینهای باتلاقی باغ امپراتوری واقع در چین ِیک نمونه جدید قورباغه کشف شده با قدر ت پرش فوق العاده ِ این موضوع توجه علاقمندان به گونه های جدید جانوری را به خود جلب نموده است .امیدوارم خلاصه داستان من توجه شما را نیز بخود جلب کند .

یکی بود یکی نبود ...

چند وقتی بود اب برکه کم شده بود . پینک یک قورباغه بود با میراثی غرور آفرین ِ البته خودش اصلا" از این موضوع خبر نداشت مثلا" او نمی دانست چینی های باستان معتقد بودند قورباغه ها از ماه آمده اند ِوقتی جهیدن را یاد گرفت فهمید هیچ چیز به اندازه پرش برایش لذت بخش نیست .ولی حالا نمی توانست هیچ پرش خوبی در برکه انجام دهد آخر با آبی که تقریبا" هیچ چیزی از آن باقی نمانده بود چطور می توانست این کار را بکند .

 

همه ما می دانیم برای اینکه زمین گیر نشویم و زندگی باعزتی داشته باشیم به دو چیز احتیاج داریم :اول اینکه با تمام وجود بخواهی بهترین زندگی را داشته باشی و دوم اینکه اراده و میل داشتن چنین زندگی را در تک تک روزها و عمرت حفظ کنی

ترس از تغییر ِترس از خطر کردن ِ ترس از مسخره شدن ِ ترس از اینکه دیگران فکر کنند هدف ها و رویاهای تو اشتباه است ... اینها همه دشمنان تغییر و دگرگونی و رسیدن به هدفها هستند ولی حتی دشمنان هم دشمنانی دارند و دشمن ترس ِشجاعت است ِشجاعت یعنی اینکه با وجود ترس دست به عمل بزنی .وقتی ترس در وجودت خانه کرده باشد .سخت است که خودت را رها کنی .

او باید راهی برای زندگیش انتخاب می کرد و با بهترین پرشی که تا آن روز کرده بود به درون بزرگترین ماجراجویی عمرش پرید .او که همه وجودش پر از شور و نشاط و امید بود می خواست به اوج قله ها برود .اما دست آخر چیزی نصیب پینک نشد چون او در لابه لای شاخه درختان گیر کرده بود .پس از تلاش چند روزه برای رهایی ضعف و سستی وجود پینک را فراگرفت ِ حس کرد قلبش پاره پاره شده است .

صدایی از بیرون آمد " کسی که هنوز راه را نمی شناسد ِآن را پیدا نمی کند "

توی یک درخت عظیم الجثه پیچ در پیچ در پناه شاخه ها یک جغد نشسته بود . چغد گفت اگر مسیری که داری می روی هیچ مانعی نداشته باشد آن راه به هیچ نقطه ای نمی رسد .باید در قلبت راه به روی راه باز کنی تا خودش را به تو نشان بدهد .

تا خودت شروع نکنی رویایت به واقعیت تبدیل نمی شود. آن لحظه ای که باید زندگی دلخواهمان را بسازیم همین الان است .

زندگی آگاهانه یعنی اینکه کاری که داری می کنی با چیزی که هستی یکی باشد .هدف روشن ِقلب پاک و ذهن خلاق این قدرت را به ما می دهند که سرنوشتمان را در اختیار بگیریم . آگاهانه زندگی کردن یعنی اینکه با انتخاب هایت زندگی کنی ِنه با شانس و اقبالی که تصادفی به تو رو می کند .

واینچنین جغد راهنمای پینک شد ...هر وقت شاگرد آماده باشد سرو کله معلم پیدا می شود .

با پریدن های مداوم پینک توانست بر بالای شاخه ای که جغد روی آن نشسته بود برسد و گفت " اگر پشتکار داشتن همان چیزی است که کمکم می کند زندگی آگاهانه داشته باشم از حالا به بعد تلاشم را بیشتر می کنم .

- پشتکارفرق بین کسی که اراده قوی دارد و کسی که همیشه صحبت از ناتوانی وشکست می کند .

-ذهن آرام منزلگاه آگاهی است .سفر حقیقی زندگی یعنی سفر دل به خانه خودش .

-یاد بگیر با کاری که داری می کنی یکی شوی آنوقت است که با هستی و همه نعمتهایش یکی می شوی

-خطر نکردن از روی ترس خود بزرگترین خطر است چون که ممکن است فرصت های خوب زیادی را با این کار از دست بدهی

-درست مثل اب که همه چیزها را بی هیچ زحمتی سیراب می کند ِشکست حکمت ِبینش و دانشی را که برای بزرگ شدنت لازم است به تو می دهد . هر شکستی را یک درس بدان ِنه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر

- راه حقیقی اشتیاق سوزان است ِچرا که خالص ترین فلز محصول داغ ترین آتش است .

-کلمه های ما باورهای ما را می سازند و باورهایمان کارهای ما را

-چیزی خارج از ذهنت وجود ندارد باید اول به درون خودت نگاه کنی تا بتوانی به سفر بیرونی ات ادامه دهی

-تمرین باعث کسب تکنیک می شود که آن هم در جای خودش منجر به یکی شدن استعداد و مهارت می شود تا همیشه به طور غریزی و فوری به کار بیفتد .

-ناشناخته همیشه هست  هیچ وقت روی آینده و اینکه می توانی آن را کنترل کنی حساب نکن برای اینکه یک زندگی آگاهانه داشته باشی باید خودت را جزئی از زمان حال بدانی

- با جریان حرکت کن آن وقت می بینی که وحدت اسرارآمیزی که در قدرتش وجود دارد تو را هم در آغوش حمایت خود می گیرد آن وقت است که با هستی یکی می شوی .

-وقتی تغییر به سراغت می آید ِ وقتی مانعی سر راهت قرار می گیرد مثل همان باش که از آن آمده ای یعنی مثل اب باش  چون تو از دنیای آب پا به خشکی گذاشته ای

- هزاران شمع می توانند با یک شمع روشن شوند .سعی کن به زندگی دیگران روشنایی بدهی

- کسانی که زندگی آگاهانه دارند داستانشان را برای کسی تعریف نمی کنند . آنها با روش زندگی و کارها و رفتارشان قصه زندگی شان را به زبان بی زبانی برای دیگران می گویند .

- راه در بیرون نیست راه توی قلب است . برای مسافری که مسیرس را می داند باد موافقی می وزد .

-اگر می خواهی یک زندگی آگاهانه داشته باشی باید یاد بگیری که با جریان هستی شنا کنی . با جریان هستی همسفر شو چون که می داند به کجا برود .خوشبختی یک مقصد نیست یک جریان است . یک سفر سحرامیز و پیچ در پیچ

- همه ما مسافریم .مسافرهایی که با هم سفر می کنیم . همه ما برای این به دنیا آمده ایم که زندگی با افتخار و پر معنایی را بگذرانیم و بگذاریم که سرنوشت واقعی مان راه خودش را پیدا کند و به مقصدش برسد .

درون هریک از ما هم یک پینک وجود دارد چون که ما به این دنیا نمی اییم بلکه از این دنیا متولد می شویم .بزرگترین حقیقتی که می فهمیم این است که سرچشمه شادی ما که همان زندگی جادویی است ِدر تمام مدت با ما بوده است و فقط منتظر بوده که ما نیروی ذاتی آن را درک کنیم .