لطیفترین حس بودنــــم را در شرایطی می بینم که مانند نـــــوزادی برهنه و کاملا آزاد و بــــی تفاوت به محیط اطرافم باشم .

بدون هیچ مقــــررات و ترس و نـــگرانی و آیین نامـــه ای برای زیستن !

من فقط پوست و عصب و گوشت و خون هستم و بس !

 
 تمام احساسات را کاملا" تجربه می کردم !

در اطرافم فقط اشکالی گوناگون بودند ...

و من قدرت لمس اشیا که ماهیتی نرم و لطیف و گرم و مطبوع داشتند ؛ را دارم .

در آن لحظه ؛ خود را تمام و کمال وابسته به آن قلــــمرو می دانم .

فقط حس بــــــودم و بس !