من این راز را به کسی نگفته ام در درون قلبم پیامبری است ؛ که روز و شب سجده می کند خدایمان را تا مرا از شر بلا حفظ کند .

 هروقت اشتباه می کنم او سجده ی سهو به جا می آورد و هر وقت گناه کنم ؛  نماز توبه می خواند .

 من نمی دانم کیست؟!

 اما او را عاشقم !

 اشتباه نکنید او را عاشقم اما نه از جنس زمین و زمان که از جنس آسمان!

درست شبی که آسمان دلم بارانی بود .آنزمان که به طلایی گلدسته ها زل می زدم و درست زمانی که بر سجاده ی دلم سجده می زد به او با تمام وسعت سبزش ؛  با تمام خلوصش ایمان اوردم .

 و درسحر گاه دلم عاشق شدم ؛ عاشق اوکه هر لحظه ؛  با من است در قلبم است .

 کسی چه می داند شاید او خود من است!

دیشب من روح خدا را در قلبم احساس کردم درست زمانی که به او ایمان آوردم .

دیریست او با من است ...

درست از زمانی که من نبوده ام تا کنون  !

و اکنون که به او رسیده ام حس می کنم ؛ قلبم تلفیقی از سه چیز است :

خداوند یک چراغ  اولین مسلمان دلم

تشکر از وب با هر که سخن گفتم ...