تمریــــــــــــن پـــــــــــروانگـــــــی
جای شما به قدری تنگ و تاریک است که به سختی می توانید نفس بکشید .
چه احساسی دارید ؟
امنیت ؟ خفگی ؟ فشارشدید ؟ آرامش ؟ تنهایی ؟ کسالت ؟ ترس ؟
وقتی احساس می کنید که دلتان می خواهد از این فشار رهایی یابید ؛ بدن خود را خیلی آرام " کش " دهید - احساس کنید که پیله ؛ آرام باز می شود و اجازه دهید که " آفتاب " به درون تاریکی بتابد .
ناگهان همچون پروانه ای زیبا ؛ با بالهایی آماده پرواز از آن محوطه تنگ و تاریک بیرون آیید .
وقتی آماده شدید بالهایتان را بگشایید و در دل جنگل به پرواز در آیید . در میان درختان به این سو به آن سو بروید و زندگی را در اطرافتان احساس کنید .
حالا فراسوی جنگل به پرواز در آیید و شکل انسان به خود بگیرید .
از بالا به درختان ؛ دریاچه ها و کوههایی که زیر پایتان هستند نگاه کنید و به پرواز ادامه دهید .....
وقتی آماده شدید به توک کوهی بروید و در آنجا فرود آیید . در آنجا بایستید و با صدای بلند بگویید :
من فرزند دولتمند پدری بخشنده و مهربانم
قلبم و ذهنم را به روی امکانات جدید می گشایم
......
سپس آرام به اتاق برگردید .