چه خوب...
یه روز برفهای پشت بام خونه ای رو داشتن پارو می کردن ِ ریخت رو سرش .
گفت : چه خوب !
گفتن : چرا ؟
گفت آخه لب پشت بوم یه سنگ هم بود . خوب شد اون نیفتاد .

یه چند قدم راه رفت ِ یه ماشین زد بهش پاش شکست !
گفت : چه خوب !
گفتن : چرا ؟
گفت : آخه امکان داشت گردنم بشکنه یا ضربه مغری بشم .
یکی حرصش گرفت با تبر زد کله اش رو برید !
دیدن باز داره می گه :چه خوب !
گفتن دیگه چرا ؟
گفت چون تبرش تیز بود !
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۱۸ ساعت توسط ویدا
|