نامی برای بودن و نبودن ♥
نامم که شکل گرفت ... زمین در حال نماز بود .
نامم نطفه شد !
چرخید و پیچید و رقصید .
و من در ابهام خون آلوده زندگی ؛ صورت بستم .
نقشی که دوستش دارم .
تنم ؛ خاکی و سرگردان ؛ مبان عشق و بودن و زبری هایش ؛ مفاهیم را تجربه می کرد .
و بدان که نگاهم لحظه ای از آفتاب ؛ چشم برنداشت .
بازشناختم ؛ نامم را و هم شکلش شدم .
انرژی بی پایان هستی در کنار یک نیستی مطلق !!!
مشغول گشایش راز بودن و نبودن ؛ آنهم در قامت آدمیزاد .
که در ابتدا فقط یک کلمه بود !!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۴ ساعت توسط ویدا
|