تاوان بوسه هایم ... ♥
خاکستر قلبم را از قرون سوخته وسطی ؛ برایت هدیه آوردم ....
این قلب ؛ هزاران سال است که با نامت تپیده است !
با تبسمی می گویی : انسان را به جرم فراموشی اش ببخشایم !!!
توتیای مسیحایی ات ؛ پانوشت تمام بوسه های پاسخ نگرفته ام .
دیگر زن امروز شده ام .
همانی که با شروع دم خلقت ؛ سرگردان در جنگل های بی پایانت می دوید .
این بار چشم در چشمانت ؛ تاوان تمام آه های یخ زده ام را می خواهم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ساعت توسط ویدا
|