ویولن کهنه ِ آنقدر فرسوده  و پر از لکه بود

که مرد حراجی می پنداشت

ارزش آن را ندارد که برای فروشش وقت صرف شود .

اما آن را با لبخندی بر لب بالا برد :

چه کسی پیشنهاد قیمت می کند ؟

یک دلار ِ دو دلار ...

مرد موخاکستری جلو آمد و آرشه را برداشت .

و سیمهای شل آن را محکم کرد .

و آهنگی روحنواز و ناب نواخت .

چونان آوای فرشته ای نغمه سرا .

نوای موسیقی فرو کش کرد و مرد حراجی

با صدایی که آرام بود و ملایم

گفت : برای این ویولن کهنه ِ چه قیمتی پیشنهاد کنم ؟

هزار دلار ِ دو هزار دلار ! چه کسی با سه هزار دلار موافق است ؟

پس فروخته شد ...

مردم فریاد شادی سر دادند و شماری گفتند :

چه چیزی بر ارزش آن افزود ؟

بی درنگ پاسخی به گوش رسید :

نوازش دست یک استاد .

ارزش یک روح و دگرگونی ایجاد شده در آن

به واسطه نوازش دست استاد ازلی است .