جعبه ها
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است .
خدا به من گفت :
غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی
به حرف خدا گوش کردم .
جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر .
روزی از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را بفهمم . در کمال ناباور دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد .
با تعجب رو به خدا کردم و گفتم :
خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ و چرا ته جعبه سیاه سوراخ است ؟
و خدا با لبخند دلنشینی جواب داد :
ای بنده من ِ جعبه طلایی را به تو دادم تا لحظه های شاد زندگیت را بشماری و جعبه سیاه را دادم تا تلخی های زندگیت را دور بریزی و همیشه با شادی هایت شاد زندگی کنی !
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۰۱ ساعت توسط ویدا
|