نیلوفر
از مرز خوابم می گذشتم ...
سایه تاریک یک نیلوفر !
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت .
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید
من به رویا بودم .
سیلاب بیداری رسید .
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود .
در رگ هایش من بودم که می دویدم .
هستی اش در من ریشه داشت .
همه من بود .
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۰۲ ساعت توسط ویدا
|