با من سخن بگو ...
من صدای تو را می شنوم
صدای گریه های تو را می شنوم .
صدای تو از میان تاریکی ها می گذرد .
ابرها را در می نوردد .
با نور ستارگان می آمیزد.
و با انوار خورشید به من می رسد .

من دلواپس جوجه پرستویی هستم که از لانه بیرون افتاده .
کودکی که در فقر گرفتار آمده مرا اندوهگین می کند .
مطمئن باش که صدای تو را نیز می شنوم .
پریشان نشو
آرام باش
من تو را از اندوه رها خواهم کرد .
زیرا هم دلیل آن را می دانم و هم شفای آن را .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۲۸ ساعت توسط ویدا
|