من صدای تو را می شنوم

صدای گریه های تو را می شنوم .

صدای تو از میان تاریکی ها می گذرد .

ابرها را در می نوردد  .

با نور ستارگان می آمیزد.

و با انوار خورشید به من می رسد .

من دلواپس جوجه پرستویی هستم که از لانه بیرون افتاده .

کودکی که در فقر گرفتار آمده مرا اندوهگین می کند .

مطمئن باش که صدای تو را نیز می شنوم .

پریشان نشو

آرام باش

من تو را از اندوه رها خواهم کرد .

زیرا هم دلیل آن را می دانم و هم شفای آن را .