بیشتر مردم زندگی را پیکار می انگارند . اما زندگی پیکار نیست ِ بازی است . هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود . مسیح آموخت که زندگی بازی بزرگ داد و ستد است . زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد .

در بازی زندگی کلام نقشی تعیین کننده دارد " از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخنهای تو بر تو حکم خواهد شد "

ذهن سه بخش دارد : نیمه هوشیار ِ هوشیار و هوشیار برتر .

ذهن نیمه هوشیار چون بخار یا برق ِ قدرت مطلق است و بدون مسیر و جهت .هر فرمانی به آن بدهند همان را انجام می دهد و توان فهم . استنباط ندارد .

هر آنچه آدمی عمیقا" احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هوشیار اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می شود .

ذهن هوشیار ِ ذهن بشری است و زندگی را به همان شکلی که به نظر می رسد ِ می بیند .

هوشیاری برتر یعنی آن ذهن الهی که در درون هر انسان است و قلمرو آرمانهای عالی و عرصه طرح الهی . زیرا هر انسانی صاحب طرحی الهی است که افلاطون آن را الگوی کامل خوانده است .

 انسان تنها آن چیزی را می تواند به دست آورد که خود را در حال ستاندن آن ببیند .

 چینی ها می گویند که آب از آن رو نیرومند ترین عنصر است که کاملا" غیر مقاوم است . آب می تواند صخره را بشکافدد و هر چه را که در برابرش قرارگیرد بروبد و از سر راه بردارد . در برابر شر مقاومت نکنید . زیرا شری وجود ندارد . شر زاییده خیالات نادرست آدمی است . و حاصل اعتقاد به دو قدرت خیر و شر . بجای اعتقاد به یک قدرت :خدا

 هر انسانی حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من . زیرا همه آدمیان تجلیات خدا هستند

 تاریکی پیش از سحر : اغلب پیش از موفقیت عظیم ِشکست ظاهری رخ می نماید . گویی همه جریانها برخلاف مسیر طبیعی خود پیش می روند و افسردگی ژرفی بر هوشیاری انسان سایه می افکند . در این حال تردیدها و ترسهای روزگاران از ذهن نیمه هوشیار آدمی سر بر می کشد . در این زمان است که انسان باید شکر کند که نجات یافته است . ( حتی اگر به ظاهر در محاصره دشمن باشد )

چقدر باید در تاریکی بمانیم ؟

آن قدر که بتوان در تاریکی دید و سپردن بار این توانایی را به آدمی می دهد که در تاریکی ببیند .

معمولا" موسیقی بر ذهن نیمه هوشیار اثر می گذارد . زیرا موسیقی دارای کیفیتی چهار بعدی است و روح را از زندان آزاد می کند . موسیقی انجام کارهای شگفت را ممکن و آسان می نماید .

هر انسانی با تشرف به آیین عشق به این سیاره پا می نهد " به شما حکمی تازه می دهم که به یکدیگر محبت کنید " عشق راستین از خویشتن فارغ است و از هر چه ترس ِ رها . بدون هیچ چشمداشت یا اندکی توقع ِ خود را بر محبوب فرو می باراند . شادمانیش در بخشیدن است ِ نه ستاندن  ِ عشق یعنی ظهور خدا و نیرومندترین قدرت مغناطیسی موجود در عالم . عشق پاک فارغ از خویشتن - بی نیاز از هرگونه طلب یا انتظار - به ناچار همجنس و همسنگ خود را به سوی خود می کشاند . هر چند کمتر کسی از عشق حقیقی بویی برده است . آدمی که در مهر و محبت خود ِ غاصب و خودخواه یا ترسو است ِ قهرا" آنچه را که دوست می دارد می دهد . حسد بزرگترین دشمن عشق است . چون تخیل از دیدن کشش محبوب بسوی دیگری سر شورش برمی دارد و اگر این ترسها خنثی نشود بی تردید به عینیت در می آیند .

نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هیچ انسانی دوست تو ِ ِ بلکه هر انسان معلم توست

هدف شاگرد باید تعادل و توازن باشد ! چون توازن یعنی قدرت . زیرا به قدرت خدا مجال می دهد تا به درون آدمی بشتابد و آنچه را که رضامندی او را به جا می آورد اراده کند و به انجام برساند .

در ذهن الهی تنها تکمیل است و کمال . پس خواسته من به انجام رسیده است .

برخی از مردم بخشندگانی خوش دلند ِ اما گیرنده ای نامطبوع . به دلیل غرور یا به دلایلی منفی هدایا را نمی پذیرند . انسان با هر دست بدهد با همان دست می گیرد و همیشه میان داد وستد موازنه ای کامل برقار است . هرچند آدمی باید بی هیچ چشمداشت ببخشد اما اگر آنچه را که به سوی او باز می گردد نپذیرد از قانون تخلف ورزیده است . زیرا همه هدایا از جانب خدا می آیند و انسانها تنها وسیله اند .

خداوند گیرنده مطبوع را به اندازه بخشنده خوشدل دوست دارد .

 اگر آدمی صاحب ایمانی راسخ باشد نیازی به تکرار عبارت تاکیدی وجود ندارد . کافی است که یک بار آن را بگوید . انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام سپاس بگزارد که خواسته خود را پیشاپیش ستانده است .

 در نام او قدرتی عظیم نهفته است که مظهر تجلی حق است : او گفت " آمین آمین به شما می گویم که هر آنچه از پدر به اسم من طلب کنید به شما عطا خواهد کرد .

 همه قدرتها از طریق درست اندیشیدن به آدمی داده شده تا آسمان را به زمین بیاورد و این است هدف بازی زندگی .   و قواعد ساده این بازی عبارتند از : ایمان بی باکانه و عدم مقاومت و محبت .

قدرت تکان می دهد اما تکان نمی خورد . اگر آدمی هنگامی که اوضاع بر وفق مرادش نیست و حتی بر ضد او می نماید ِ آرامش و وقارش را حفظ کند و سلامت و اشتهایش را از دست ندهد و سرشار از شادمانی و خرسندی باشد . به مقام تسلط رسیره است .

 زنی در ساحل خوابیده بود . صبح که بیدار شد . صدای نواختن شیپور های احتیاط را شنید . مهی غلیظ سطح اقیانوس را پوشانده بود و کوچکترین نشانه ای از روشن شدن هوا به چشم نمی خورد . زن بی درنگ این عبارت را برزبان آورد " در ذهن الهی مه نیست . بادا که این مه برخیزد . من برای آفتاب سپاس می گزارم "

چندی نگذشت که آفتاب نمایان شد زیرا به انسان این امکان داده شده که بر همه عناصر و موجودات مسلط باشد .

هر انسانی قادر است که مه زندگیش را بپراکند : خواه این مه ِ مه تنگدستی باشد ِ خواه مه عشق و محبت و خواه شا دمانی و خواه سلامت .

برای آفتاب سپاس بگزارید !