مزرعه داری بود که زمین های زراعتی بزرگی داشت

تصمیم گرفت برای استخدام یک دستیار اعلامیه ای بدهد .

سرانجام روزی یک مرد میانسال لاغر نزد مزرعه دار آمد ِ مزرعه دار از او پرسید آیا تاکنون دستیار یک مزرعه دار بوده ای .

مرد جواب داد من می توانم موقع وزیدن باد بخوابم .

به رغم پاسخ عجیب مرد چون مزرعه دار به یک دستیار احتیاج داشت او را استخدام کرد .

مرد به خوبی در مزرعه کار می کرد و از صبح تا غروب تمام کارهای مزرعه را انجام می داد و مزرعه دار از او کاملا" راضی بود .

سرانجام یک شب طوفان شروع شد و صدای آن از دور به گوش می رسید .

مزرعه دار از خواب پرید و فریاد کشید طوفان در راه است .

فورا" به سرغ کارگرش رفت و او را بیدار کرد

مرد همانطور که در رختخواب بود گفت : نه ارباب ! من که به شما گفته بودم وقتی باد می وزد من می خوابم !

مزرعه دار از این پاسخ عصبانی شد و تصمیم گرفت فردا او را اخراج کند .

سپس با عجله بیرون رفت تا خودش کارها را انجام دهد .

با کمال تعجب دید که تمامی محصولات با تور و گونی پوشیده شده است . پشت همه درها محکم شده و وسایل کشاورزی در جای مطمئن و دور از گزند طوفان هستند .

مزرعه دار متوجه شد که دستیارش فکر همه چیز را کرده و همه موارد ایمنی را در نظر داشته بنابراین حق داشت که موقع طوفان در آرامش باشد .

وقتی انسان آمادگی لازم را داشته باشد تا با مشکلات مواجه شود از چیزی ترس نخواهد داشت و درآرامش خواهد بود .