دانشمند بزرگ مشغول مصاحبه مطبوعاتی بود .

می گفت : به نظرم مهمترین دلیل موفقیت هایم نخستین آزمایشی بود که در خردسالی با مادر تجربه کردم و آن موقعی بود که می خواستم یک بطری شیر را از یخچال بیرون بیاورم .

بطری از دستم افتاد و تمام شیرها روی زمین ریخت !!!

وقتی مادرم به آشپزخانه آمد به جای این که سر من فریاد بکشد یا تنبیهم کند و یا شروع به نصیحت کند ...بمن گفت :

من تا حالا اینقدر شیر یک جا ندیده بودم . خوب ِ کاری است که شده حالا دوست داری قبل از این که این خرابکاری را جمع کنیم کمی بازی کنیم ؟

و همین کار را کردیم .

مادرم گفت : هر وقت انسان کاری را خراب می کند باید به فکر اصلاح آن و درست کردن وضعیت باشد .

حالا دوست داری چه جوری این کار را انجام بدهی با اسفنج ِ حوله یا دستمال ؟

زمانی که مشغول پاک کردن شیرها بودیم مادرم گفت :

می دانی کاری که تو امروز انجام دادی یک آزمایش شکست خورده بود . تو فهمیدی که دستهای کوچک تو نمی توانند بطری بزرگ شیر را حمل کنند . حالا بیا با هم به حیاط برویم ِ بطری را پر از آب کنیم و ببینم چگونه بدون ریختن آب تو می توانی بطری را حمل کنی ؟

من فهمیدم که اگر با هر دو دستم قسمت بالایی بطری را که باریکتر بود بگیرم می توانم موقع حمل ِ آنرا کنترل کنم .... درس خیلی مهمی بود .

این درس بمن فهماند که نباید از شکست بترسم . بلکه باید بدنبال راهی برای موفقیت باشم . هر شکست درسی است برای یاد گرفتن .