اشکهای یک مادر
مادر پاسخ داد : چون یک مادرم !
کودک گفت : نمی فهمم
مادر او را در آغوش کشید و گفت : هرگز نخواهی فهمید ....

کودک از پدرش پرسید : چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه می کند و تنها جوابی که پدرش داشت این بود که : همه مادرها همین طور هستند .
کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد :
خدایا ! چرا مادرها به این راحتی گریه می کنند ؟
خدا گفت : پسرم ! من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم . من شانه های آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین این زندگی را داشته باشند . و در عین حال آرام و مهربان باشند .
من به آنها نیرویی دادم که توان به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند .
من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده اند داشته باشند .
توان مراقبت از خانواده در هنگام بیماری ِ بی هیچ شکایتی !
من به آنها عشق به فرزندانشان را دادم ِ حتی هنگامی که این فرزندان با آنها بسیار بد رفتار کرده اند .
و البته اشک را نیز به آنها دادم که منحصر به آنهاست . برای زمانی که به آن نیاز دارند . ![]()
"تقدیم به مروارید اشک مادران ......با عشق "![]()