زمان هزاران سال پیش است .

کره زمین اکثر اوقات طوفانی است .

درون غار واقع در دامنه یک تپه ِ خانواده ای دور هم جمع شده و تنها وعده غذای باقیمانده از گوشت یک گوزن وحشی راکه دو روز قبل توسط مرد خانواده شکار شده است ِ میل می کند .

چون در این هوا شکار کردن مشکل است . چه باید بکند ؟

تا وقتی غذا پیدا نکرده ِ نمی تواند به خانه برگردد .

مرد ناگهان به طرف در غار می پرد و برای حمله آماده می شود .

شاید این صدای مردی قدرتمندتر باشد ِ یا شاید صدای یک گرگ یا شیر است . ...

در واقع او نمی تواند مطمئن باشد . به همین دلیل هیچ گاه پشت به در غار نمی نشیند و همیشه حالت نشستن او به گونه ای است تا بتواند نزدیک شدن خطر را ببیند .

مرد دوباه کنار آتش چمباتمه می زند . قلبش در سینه به شدت می تپد . او ترسیده است . در حقیقت همیشه می ترسد . اما وقتی به همسر و فرزندانش نگاه می کند ِ متوجه می شود که هرگز نباید ترس خود را آشکار کند .

 نه باید قوی باشد .

او مرد است .

اوست که می تواند شکار کند .

 در مورد انتخاب صندلی ها در رستوران از آقایان سوال کردم و اکثر آنها در این مورد اتفاق نظر داشتند که دوست ندارند پشت به اتاق بنشینند و اگر صندلی آنها جایی باشد که بتوانند کل اتاق را تحت نظر داشته باشند ِ احساس راحتی و امنیت می کنند .

شاید شما هم دوست داشته باشید در این خصوص پرس و جو کنید ( البته اگر بخواهید مردی را آزار بدهید ِ او را مجبور کنید که پشت به اتاق بنشیند و بعد ببینید که چطور مرتب وول می خورد !)