همین الان گفت و گویی داشتم با یکی از همسفرهات

فکر کردم اگه درباره اش با تو هم صحبت ِ برات جالبه .

روح متعالی :

" هستی دوست داشتنی ِ برای چیزهایی که دارم سپاسگزارم .

ولی زندگی سخت شده و نمی دانم چی کاری بکنم ؟ "

هستی :

زندگی همون جوریه که فکر می کنی .

اگه فکر می کنی سخته . سخته .

روح متعالی :

" متشکرم از اینکه به من توجه داری و به فکر نیازهام هستی . اما هنوز احساس سردرگمی می کنم ."

هستی :

عزیزترینم ِ تمام زمانی که از طریق احساساتت با تو حرف می زنم ِ همراه توام .

برو  و شاد باش ...

اما مواظب چیزهایی که می گی و چیزهایی که بهش فکر می کنی هم باش . از به زبان آوردن چیزهایی که دوست نداری ِ خودداری کن .

روح متعالی :

" فکر  می کنم متوجه شدم . وقتی حس می کنم که تو با منی ِ همه چیز عالیه . فقط بعضی وقتها نمی دونم که راه درست رو انتخاب کردم یا نه .

هستی :

فرزندم ِ نجاتت تضمین شده ِ تو رو دوست دارم و همیشه به تو افتخار می کنم ِ

 ولی اگه بگی که نمی دونی ِ نمی دونی !

روح متعالی :

" می دونم ! می دونم !

من کاملم !

می دونم باید چی کار بکنم !

فقط زندگی سخت شده .... "

و این گفتگو همینطور ادامه دارد ....