ایمان آوردم
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود
به خدا اعتقادی نداشت ...
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .
ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .
احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت .
از پله ها پایین آمد و به سمت برق رفت و چراغها را روشن کرد .
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !
توضیح : تصویری که می بینید مربوط به خانمی میشه که می خواست از بالای ساختمان ورزش پرش را انجام بده ....با اتفاق مشابه ای مواجه شد.... یه وقت به فکرتون نرسه : چه ربطی داشت !!! ![]()
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۲ ساعت توسط ویدا
|