گل و خار
و گلی تازه به دنیا آمد...
خار حندید و به او گفت : سلام
و جوابی نشنید .
خار رنحید ولی هیچ نگفت .

ساعتی چند گذشت .....
گل چه زیبا شده بود !
دست بی رحمی آمد نزدیک ....
گل سراسیمه ز وحشت افسرد !
لیک خار در آن دست خلید .
و گل از مرگ رهید .
صبخ فردا که رسید ...
خار با شبنمی از خواب پرید !
گل صمیمانه به او کرد سلام !!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ ساعت توسط ویدا
|