دو روز مانده بود به سی امین سالروز تولدم .

آماده  ورود به دهه چهارم زندگیم بودم و می ترسیدم که تمام دوران خوشی زندگیم را پشت سر گذارده ام .

طبق عادت همیشگی اول صبح برای ورزش به پارک رفتم و مثل هر روز دوست کهنسالم را دیدم که برای ورزش به پارک آمده بود .او ۷۹ سال داشت و با علاقه خاصی نرمش می کرد .

به او سلام کردم .

متوجه شد که من مثل هر روز نیستم و پرسید که آیا مشکلی برایم پیش آمده . با خود فکر می کردم که اگر به سن او برسم چگونه خواهم شد . برای همین از او پرسیدم :

بهترین دوران زندگی تو چه زمانی بوده ؟

 نگاهی به من کرد و گفت برای این سوال فیلسوفانه تو جوابی طولانی دارم .

وقتی که بچه بودم ِ خانواده ام مراقبم بودند و همه گونه وسایل آرامش را برایم فراهم می کردند و همه چیر عالی بود . آن زمان بهترین دوران زندگیم بود .

وقتی به مدرسه می رفتم و چیزهایی یاد می گرفتم . هر روز با آموختن چیزهای جدید احساس لذت می کردم . آن زمان بهترین دوران زندگیم بود .

وقتی که برای اولین بار شغلی پیدا کردم و مسئولیتی به من محول شد و در قبال کاری که انجام می دادم حقوق دریافت کردم . آن زمان بهترین دوران زندگیم بود .

وقتی که عاشق شدم و با همسر آینده ام آشنا شدم .آن زمان بهترین دوران زندگیم بود . زمانی که اولین فرزندم به دنیا آمد و خانواده کوچک ما کامل تر شد و احساس پدر بودن پیدا کردم آن زمان بهترین دوران زندگیم بود .

زمانی که بزرگ شدن فرزندانم  را دیدم و ناظر به سامان رسیدن آنها بودم ِ لذت سرشاری در خود احساس می کردم ِ آن زمان بهترین دوران زندگیم بود .

و حالا من ۷۹ سال دارم ِ بدنم سالم است ِ احساس خوبی دارم ِ هنوز هم عاشق همسرم هستم و فرزندانم موفق هستند . اکنون بهترین دوران زندگی من است .