پاهای مسافر تاول زده بود و به دشواری قدم از قدم بر می داشت .

می گفت : ببینید ای مردم ِ این پای تاول زده ِ پاداش گام زدن در راه خداست .

جوانمرد از آن حوالی می گذشت ....

به مسافر گفت : اما راه خدا را با  پا نمی توان پیمود ِ این راهی است که تنها با دل می توان رفت . برو آنقدر تا دلت تاول بزند .

جوانمرد رفت . جوانمرد با دلش رفت و هیچ کس نمی دانست که او دلش تاول زده است .