سلامشان را شنیدم . . . 

از شیب آسمان فرود آمدند

نارنجی غروب رباینده غبار بالشان بود

و عطر کهنگی آشیان

التیام کوفتگی هجر

سلامشان را شنیدم

آنگاه که بر پیشانی هفت بوسه می زدند

درنا چشمانش شکسته بود